اردیبهشت روز (سوم) مهرماه 1387

حکایت انتخابات ما و اجاره نشین های مهرجویی

نمی دانم فیلم «اجاره نشین ها»ی داریوش مهرجویی را به خاطر می آورید یا نه، شاهکار ماندگاری بود که هرچند در فضای سالهای دهه شصت ساخته شد اما گویا بازگویی احوال هر روز جامعه ایرانی است.

مجموعه ای از همسایه های ساکن در یک آپارتمان که هرچند زندگی همه آنها در گرو یکدیگر است اما اهمیت حفظ این اتحاد هیچ گاه با اختلافات بچگانه بر سر مسائل ریز برابری نمی کند.

بارها و بارها این اختلافات و درگیری ها به کل ساکنان ساختمان ضربه می زند اما هربار که در ظاهر همه از اشتباهات گذشته خود درس گرفته و تصمیم به همکاری می گیرند باز هم در میانه راه بهانه کوچکی پیدا می شود و کوته نظری افراد بار دیگر آتش اختلافات را شعله ور می سازد. این دور بی پایان تا آنجا پیش می رود که سرانجام آوار ساختمان بر سر تمامی ساکنان آن فرو می ریزد و به اصطلاح خشک و تر با هم می سوزند. حکایت این روزهای جامعه ایرانی نیز درست به مانند اجاره نشین های داریوش مهرجویی است.

در طول هشت سال دوران اصلاحات که بدون تردید فرصتی استثنایی و شاید غیر قابل تکرار برای اصلاح اوضای کشور (چه سیاسی، چه فرهنگی و چه اقتصادی) بود اختلافات میان اصلاح طلبان با تحریکات تنگ نظرانه محافظه کاران فرصت هر پیشرفت پایدار و دستاورد ماندگاری را از میان برد. اختلافاتی که بیش از هر چیز ناشی از حقارت هایی بچه گانه بود بیش از هرزمان دیگر نمود خود را در انتخابات سال 84 نشان داد که هیچ یک از جریانات به اصطلاح اصلاح طلب حاضر نشدند برتری رقیبان را ببینند و هر یک برای مصادره تمامی غنایم جداگانه پا به عرصه انتخابات گذاشت تا تکثر نامزدهایی که زمانی جبهه اصلاحات را تشکیل می دادند سرانجام ظهور پدیده ای به نام احمدی نژاد را به دنبال آورد.

با شکست تمامی اصلاح طلبان در چندین انتخابات پیاپی به نظر می رسید که کم کم عقلای این جناح باید عاقل تر و تنگ نظران آن باید بسیط تر و کودکانش باید بالغ تر شده باشند، اما دریغ...

دریغ که نزدیک شدن به موسم انتخابات ریاست جمهوری باز هم به مانند دمیدن به شعله اختلافات دیرین عمل می کند. دریغ که باز هم همه ساکنان بنای پوسیده اصلاحات ویرانی پای بست خانه را فراموش کرده اند و تمام فکر و ذکر خود را در گرو نقش ایوان آن قرار داده اند.

دریغ که گویا هنوز هیچ اتفاقی نیافتاده همه کار را تمام شده و پیروزی را قطعی می دانند و تنها در تقسیم غنایم موهوم خود دچار اختلاف و چند دستگی شده اند.

گویا همه فراموش کرده اند که محمود احمدی نژاد ریاست جمهوری کشور را بر عهده دارد. علی کردان فعلا وزارت کشوری را بر عهده دارد که قرار است انتخابات را برگزار کند. میلیاردها دلار پول نفت معلوم نیست به کدام حساب مخفی واریز شده تا بار دیگر آرای گمنامی را به صندوق های رای واریز کند. دستگاه های عریض و طویل تبلیغاتی نظام آماده تر از هر زمان دیگری در صدد بمباران هر آن کسی هستند که کوچکترین نویدی از تغییر اوضاع کنونی کشور را به همراه داشته باشد.

دریغ که این همه حقیقت که از روشنایی روز واضح تر هستند فراموش شده اند و تنها این نکته باقی مانده است که پس از پیروزی در انتخابات خاتمی عرضه تحقق بخشی به آرمان های اصلاح طلبی را دارد یا خیر؟!

که این خاتمی ترسو هشت سال امتحان پس داده است و البته هم مردود شده اکنون نوبت آن است که مثلا عبدالله نوری را بر کرسی ریاست دولت بنشانیم!

هیچ گاه فراموش نمی کنم درست در شرایطی که طیف رادیکال اصلاح طلبان با شعار نپذیرفتن حکم حکومتی رسما به نبرد با راس هرم اقتدارگرایی نظام رفت و با حذف «خمینی و خامنه ای» از شعار هشت سال پیش خود، مصدق را الگوی خود برگزید و فریاد «درود بر سه مرد ایران زمین، مصدق، خاتمی و دکتر معین» را جانشت «سلام بر سه سید فاطمی، خمینی و خامنه ای، خاتمی» کرد، عده ای که خود را فعالین حقوق زنان می نامیدند به رهبری شیرین عبادی و سیمین بهبهانی تجمع تحریم در برابر دانشگاه تهران برگزار کردند تا ناخواسته به مانند «مزدور بی جیره و مواجب» آب به آسیاب ولایت و ولایت مداران بریزند.

امروز نیز که برادر شریعتمداری در پشت توپخانه «کیهان» بی مهاباتر از همیشه خطر ورود خاتمی و شکست تمامی نقشه های اصولگرایی را درک کرده و زمین و زمان را به هم می بافد، درست در شرایطی که ریش سفیدان و تجربه اندوختگان اصلاحات در تقلای کشاندن سید محمد خاتمی به عرصه انتخابات هستند و مخالفان قسم خورده اصلاحات در تلاش برای خنثی سازی این اقدامات، درست در چنین شرایطی ماجراجویی های عده ای که لابد خود را آرمان خواه نیز می دانند آنان را به این نتیجه رسانده که نوک پیکان حملات خود را به سوی خاتمی نشانه روند که تو چنان بودی و چنان کردی و مایه و مسبب تمامی تیره روزی ها هستی.

کوته نظری و کودکی عقلانی چنین افرادی با چنین استدلالاتی تنها و تنها بازی های طنز آمیز اجاره نشین های مهرجویی را در نظر من تداعی می کند، تنها می توانم امیدوار باشم که این بار دیگر این بنای پوسیده بر سر تمامی ما آوار نگردد.

فروردين روز (نوزدهم) تيرماه 86

احمد جان متشكرم

احمد باطبی را نمی‌شناختم، متاسفانه هیچ گاه فرصت نشد تا در دوران حضورش در ایران با او ملاقات كنم و از نزدیك بیشتر او را بشناسم. نمی‌دانم اشتباه می‌كنم یا نه اما گمان می‌كنم من هم به مانند بسیاری دیگر علی‌رغم تمامی احترامی كه برای او قائل بودم، علی‌رغم تمامی تاسفی كه برای عمر هدر رفته او می‌خوردم، علی‌رغم تمامی نفرتی كه از ظلم روا شده در حق او داشتم، اما هیچ گاه او را شخصیتی خاص نمی‌دانستم، تصور من از احمد باطبی فردی بود كه در زمانی خاص در مكانی خاص قرار داشته و بدون هیچ اراده‌ای به سنبلی برای یك جنبش بدل گشته است.

سال‌ها است كه در تجمع‌های بسیاری شركت كرده‌ام و تجمع كنندگان بسیاری را از نزدیك دیده‌ام. در میان این تجمع كنندگان هم به انسان‌های فرصت طلب برخورده‌ام و هم به افرادی كه هیچ شناختی از هدف و انگیزه واقعی تجمع ندارند. حتی گاه همین انسان‌های بی‌خبر از همه جا كه صرفا از روی كنجكاوی و یا شور جوانی و قرار گرفتن در جو هیجانی در تجمع حاضر شده و فریاد هم برمی‌آوردند گرفتار عمال حكومت می‌شدند و حماقت دستگاه‌های قضایی و اطلاعاتی نظام یك شبه از آن‌ها مبارزان آزادی‌خواه و فعالان سیاسی می‌ساخت.

حتی در مواردی چنین اتفاقاتی سبب می‌شد تا فرد بازداشت شده كم‌كم به فكر استفاده (سوء استفاده بهتر است) از موقعیت ایجاد شده بیافتد و در داخل و خارج از كشور دكان راه بیاندازد و تلاش كند تا تمامی عقده‌ها و كمبودهای شخصیتی و حتی مالی خود را از این راه جبران كند كه نمونه‌هایش كم نیست.

هرچند وارد كردن چنین اتهاماتی به فعالان واقعی جنبش‌های اجتماعی نظیر جنبش دانشجویی، زنان و یا كارگری بسیار سنگین و بی‌شرمانه است اما باز هم گمان می‌كنم كه همه ما حداقل مواردی هرچند اندك از این نمونه‌ها را می‌شناسیم؛ و هرچند هیچ گاه در مورد احمد باطبی چنین برداشتی نداشتم (چرا كه او در طول سال‌های حضور در ایران به خوبی نشان داد كه نه اهل سازش و اعتراف است و نه اهل تلاش برای سوء استفاده از موقعیت استثنایی خود) اما اعتراف می‌كنم هیچ گاه در بهترین حالت نیز نمی‌توانستم برای او شخصیتی ممتاز و منحصر به فرد قائل شوم.

شب گذشته و در سالگرد واقعه 18تیر ماه احمد باطبی در شبكه صدای آمریكا ظاهر شد تا فرصت شناخت بهتر او برای من و بسیاری دیگر فراهم شود؛ پس باز هم اعتراف می‌كنم كه در لحظاتی از پخش برنامه می‌خواستم فریاد بزنم و با تمام وجود از او تشكر كنم، من دیدم كه احمد باطبی چگونه تلاش می‌كرد تا فضا را برای هرگونه تملق‌ مجری برنامه و دیگران مسدود كند، من دیدم كه او چگونه خود را یك انسان و یك شهروند ساده به مانند تمامی دیگر مردمان جهان می‌دید و تمام تلاش خود را هم به كار برد تا دیگران نیز او را به این چشم بنگرند. من بارها تاكید او را مبنی بر لزوم فراموش كردن تصویر مشهورش در كوی دانشگاه را شنیدم و با تمام وجود منظورش را درك كردم، و در نهایت من گمان می‌كنم فشار سنگین بار انتظارات را بر دوش او احساس كردم بدون اینكه اندكی تكبر و فخر فروشی در كنار آن ببینم.

طی چند روزی كه از خروج باطبی از كشور می‌گذرد متاسفانه بحث‌های بسیاری در مورد عمل او (نحوه خروجش و عواقب این اقدام برای برخی نزدیكانش) شكل گرفته بود كه من در هیچ كدام از آنها شركت نكردم چرا كه شناختی از باطبی نداشتم. اما امروز كه به یاد می‌آورم در مورد او گفته شد: «
این زندان رفتن هم بد دردی است زیرا برای شما حقی ایجاد می‌كند فرای آنكه ممكن است مستحقش باشید. حق اینكه به خود اجازه بدهید از جامعه طلب‌كار باشید» به جرات می‌توانم بگویم كه اگر هر اتهامی به باطبی وارد باشد قطعا این یكی هرگز به او نمی‌چسبد. ای كاش دیگران نیز قبل از آنكه چنین اتهامات سستی را به باطبی وارد می‌ساختند اندكی صبر می‌كردند تا ببینند آیا قرار است شاهد یك «امیر عباس فخرآور» دیگر باشیم یا این بار واقعا یك سنبل قابل افتخار برای جنبش دانشجویی پدید آمده است؟

برای من احمد باطبی با تمامی فعالانی كه تا كنون شناخته‌ام تفاوت دارد، آن قدر كه دوست دارم حتی به كوچكی وبلاگ خودم كه شده فریاد بزنم: احمد جان، متشكرم.

سپندارمذ روز (پنجم) تيرماه 87

همه ساكت، فقط ما حق افشا داریم


این روزهای ماجرای حملات متقابل نمایندگان مجلسِ مجددا اصول‌گرا و قاضی مرتضوی موضوع داغ رسانه‌ها شده است. در این میان دانشجویان اصولگرا نیز به كمك نمایندگانشان آمده و با امضای طومار خواستار محاكمه جناب مرتضوی .


این ماجرا نیز پس از انتقادات «تهران امروز» به رئیس جمهور (كه تعطیلی روزنامه سردار قالیباف را به همراه داشت)، افشاگری‌های جناب پالیزدار، انتقادات سید حسن خمینی از سپاه پاسداران و البته حملات متقابل نزدیكان دولت به نوه آیت‌الله خمینی و ده‌ها نمونه مشابه دیگر بر یك حقیقت تاكید دارد، مردم عادی (از جریانات اصلاح‌طلب و هوادارن آنان تا مخالفین كامل جمهوری اسلامی) هیچ كدام حق ندارند به حقایق تلخ و تكان‌دهنده نظام اشاره‌ای كنند و این وظیفه مقدس امر به معروف و نهی از منكر در حیطه اختیارات و وظایف اصولگرایان محترم است.


هنوز زیاد نگذشته است از سال‌هایی كه اصلاح‌طلبان یكپارچه خواهان محاكمه قاضی مرتضوی بودند، نادادگری كه در مسند دادگری نشسته بود و اگر ده‌ها بار به مجاز گفته شد كه گردن مطبوعات آزاد را زده است، حداقل در یك مورد به واقع دستش به جنایت آغشته شد تا پرونده زهرا كاظمی برای همیشه به سیاهه‌ای پاك نشدنی بدل گردد. هر بار هم كه اعتراضی نسبت به رفتار این فرد از جانب اصلاح‌طلبان مطرح می‌گردید به شدیدترین وضع با معترض برخورد می‌شد كه: ایشان دادستان تهران و از اركان نظام است؛ اما اكنون نمایندگان مجلس اصولگرا كه صابون جناب مرتضوی سرانجام به تن آن‌ها نیز خورد طومار محاكمه‌اش را امضا می‌كنند و دانشجویان اصولگرا (همان چماق به دستان دیروز كه هنوز چماق‌هایشان را حفظ كرده‌اند اما دیگر كسی باقی نمانده تا بر سرش بكوبند) نیز به حمایت برمی‌خیزند.


اگر دیروز اصلاح‌طلبان یك پارچه فریاد می‌زدند فساد آیت‌الله یزدی قوه قضائیه را ویرانه‌سرایی ساخته است و خواهان بركناری او بودند، اگر در دوره اصلاحات پرونده كارخانجات دنا و فسادهای میلیاردی ایشان و دیگر آیات عظام (نظیر واعظ طبسی) افشا می‌شد و مورد اعتراض قرار می‌گرفت، همه و همه توطئه عوامل نفوذی و وابسته برای تضعیف نظام مقدس خوانده می‌شد، اما امروز كه یكی از اصولگرایان مقرب دولت همان مسائل را مطرح می‌سازد به قهرمانی بدل می‌شود كه یكه و تنها به میدان مبارزه علیه فساد آمده است تا كشور و نظام را نجات دهد.


هرچند بیان این عبارات برایم بسیار سخت است اما گاه فكر می‌كنم كه روی كار آمدن جناب محمودخان احمدی‌نژاد اگر هیچ سودی نداشت حداقل سبب شد تا تمامی فسادهایی كه تا دیروز به اسم توطئه ماست مالی شده و لاپوشانی می‌شدند یكجا بیرون بیافتد. آقایان اصولگرا این روزها به شدت به جان هم افتاده‌اند تا ثابت كنند كدامشام بیشتر فاسد بوده و هست.


اشكالی ندارد كه نامحرمان و غیرخودی‌ها (!) اجازه افشای مفاسد آقایان را ندارند، همین كه این حقایق هر روز مطرح و در رسانه‌ها (آن هم نه روزنامه‌ها و سایت‌های دوم خردادی كه رسانه‌های اصولگرا) منتشر می‌شود كافی است. مهم برداشتن پرده از چهره این جماعت بود كه خوشبختانه خود زحمتش را كشیدند.


مثل معروفی است كه می‌گوید «ز هر طرف كه شود كشته سود اسلام است»، حال مصداق این مثل در این زمان و در این دعوای اصولگرایانه همان است كه دوستی به ظرافت بیانش كرد: «ز هر طرف كه شود كشته سود ایران است».

مهرسپند روز (بيست و نهم) خردادماه87

قانون بدانيم2- اصل برابری قومی

همانگونه كه در نوشته پیش هم اشاره شد، تغییراتی كه به هنگام تصویب قانون اساسی در پیش‌نویس آن به وجود آمد غالبا بسیار زیركانه صورت می‌گرفت. یعنی بجز مواردی همچون گنجاندن اصل ولایت فقیه كه با توجه به كاریزما و محبوبیت آیت‌الله خمینی می‌توانست از پشتوانه كافی برخوردار باشد، دیگر تغییرات پیش‌نویس برای محدود كردن آزادی‌های فردی و یا ایجاد تبعیض میان شهروندان آنچنان با ظرافت انجام می‌شد كه شاید در نظر اول قابل تشخیص نباشد.

برای مثال اصل 19 قانون اساسی جمهوری اسلامی، اصل «برابری قومی» نام دارد كه در آن تصریح شده: «مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود».

این اصل با نام دلفریبی كه دارد در نگاه اول می‌تواند اصلی مترقی به نظر رسد كه به واقع قصد دارد هرگونه تبعیض میان اقوام مختلف ایرانیان را برطرف سازد. اما با دقیق شدن در متن آن و البته مقایسه با معادل آن در پیش‌نویس قانون نكاتی مشاهده می‌شود كه در فضای امروزی كشور و با سابقه 30ساله اجرای این قانون درك آن برای ما بسیار راحت و ملموس خواهد بود.

مسئله اینجا است كه در تمامی اسناد جهانی و برای نمونه پیمان‌نامه حقوق بشر، هرگاه صحبت از تقسیم‌بندی مردم به میان می‌آید مواردی همچون: رنگ، نژاد، زبان، دین و جنسیت در كنار یكدیگر قرار می‌گیرند تا هرگونه تبعیض احتمالی میان انسان‌ها را شامل كرده و مردود بخوانند. براي مثال در ماده پيمان‌نامه حقوق بشر آمده است: «هر كس می‌تواند از كلیه آزادی‌ها كه در اعلامیه حاضر (حقوق بشر) به آن تصریح شده است، بی هیچگونه برتری، منجمله از نظر نژاد و رنگ و جنس و زبان و دین یا هر عقیده دیگر و از نظر زاد و بوم یا موقعیت اجتماعی و از نظر توانگری یا نسب یا هر وضع دیگر بهره‌مند گردد». اما در قانون اساسی ایران به صورتی زیركانه «جنسیت» و «مذهب» از دیگر گزینه‌ها جدا شده است تا بتوان برای آنها تدابیری ویژه اندیشید.

تدابیری محدود كننده كه نمونه مذهب آن را در پست قبل مشاهده كردیم و بحث جنسیت و حقوق زنان نیز در پست آینده مطرح خواهد شد. اما برای تكمیل بحث كافی است نگاهی به نمونه‌ صحیح نگارش قانون بیاندازیم كه در پیش‌نویس قانون اساسی پیش‌بینی شده بود. ماده معادل اصل 19كنونی در پیش‌نویس قانون اساسی، ماده شماره 22 بود كه بسیار كوتاه آورده بود: «همه افراد ملت اعم از زن و مرد، در برابر قانون مساوی‌اند».

ارد روز (بيست و پنجم) خردادماه 87

قانون بدانيم _1

چند وقت پیش یك تحقیق با موضوع مقایسه پیش‌نویس قانون اساسی، با قانون اساسی مصوب در جمهوری اسلامی انجام دادم كه به نظرم بد نیامد نتایج آن را در اینجا هم قرار دهم. از آنجا كه قوانین بسیار و توضیح تفاوت میان آنها نیز مفصل است سعی می‌كنم این كار را به مرور انجام دهم. یك توضیح هم لازم است كه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در سال 58 به تصویب رسید و در سال 68 مورد اصلاح و بازنگری قرار گرفت كه در مواردی كه در سال 68 تغییر پیدا كرده‌اند من هر دو اصل قبلی (مصوب در سال58) و فعلی (مصوب در سال 68) را با پیش‌نویس مقایسه می‌كنم كه این اصلاحیه‌ها نیز خود قابل ملاحظه و توجه هستند.

پیشنهاد می‌كنم برای شروع مطالعه این سلسله مطالب، دو نوشتار «پیش‌نویس قانون اساسی» و «بازنگری در قانون اساسی» را در ویكی‌پدیا بخوانید.

تغییر در اصل رسمیت‌اقلیت‌ها

اگر مواد قانون اساسی را از ابتدا شروع كنیم‌، اولین بندهایی كه اختلاف میان پیش‌نویس و قانون تصویب شده را مشاهده می‌كنیم قوانین مربوط به رسمیت اقلیت‌ها است. در اصل 14 پیش‌نویس قانون اساسی آمده بود: «زرتشیان، یهودیان ومسیحیان درایران اقلیتهای رسمی دینی شناخته می شوند و در انجام مراسم دینی خود آزاداند و دراحوال شخصیه وتعلیمات دینی بر طبق آئین خود عمل می‌كنند».

این اصل به صورت تغییر یافته در اصل ۱۳ قانون اساسی به تصویب رسید كه امروزه آن را به این صورت مشاهده می‌كنیم: «ایرانیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی تنها اقلیتهای دینی شناخته می‏شوند که در حدود قانون در انجام مراسم دینی خود آزادند و در احوال شخصیه و تعلیمات دینی بر طبق آیین خود عمل می‌کنند».

اگر این دو اصل را با دقت مقایسه كنیم به دو نكته مهم بر می‌خوریم:
اول آنكه در پیش نویس سه مذهبی كه نام برده شده است اقلیت‌های رسمی دینی شناخته شده‌اند اما در قانون اساسی ابتدا یك «تنها» به ماده اضافه شده كه دیگر بعدها بتوانند دیگر ادیان را به صراحت غیر قانونی بخوانند، اتفاقی كه تا امروز برای هم‌وطنان بهائی مشكلات بسیاری ایجاد كرده است. پس از آن نیز واژه «رسمیت» را حذف می‌كند كه خود تبعات بسیاری را به همراه داشته و دارد.

نكته دوم ادبیات خاصی است كه در این قانون برای اولین بار مشاهده می‌شود اما از این پس به دفعات با آن برخورد خواهیم كرد. همانگونه كه مشاهده می‌شود در پیش نویس آمده كه این ادیان رسمی می‌توانند آزادانه به مراسم دینی خود بپردازند و در احوال خود آزاد باشند. اما در ماده تصویب شده قید آزادی محدود به چهارچوب «قانون» شده است. این دقیقا همان شرطی است كه در دیگر اصول قانون مصوب نیز به آن برخورد می‌كنیم و تنها یك هدف دارد: نامفهوم كردن صراحت قانون اساسی برای استفاده‌های سوء در آینده، به این معنا كه هر برخورد حذفی و یا محدود كننده‌ای كه با اقلیت‌های مذهبی صورت گرفت را در چهارچوب قانون قلمداد كنند. این ادبیات در هنگام طرح مواد مربوط به برابری افراد جامعه پررنگ‌تر به چشم می‌خورد.

رشن روز (هیجدهم) اردیبهشت ماه 87

نظام مقدس و نهادهای ضدانقلابی!

احمدی نژاد باز هم سخنرانی کرده است. این بار در مشهد و در جمع طلاب. (همون آخوندها) جدا از این مطلب که جناب رییس جمهور مدعی شده اند آمریکا به عراق حمله کرده است چون می داند قرار است امام زمان در این منطقه ظهور کند، جناب دکتر مطلبی هم در باب مدیریت کشور عنوان کردند که عینا در زیر پیاده کرده ام:

«سی سال بعد از انقلاب همه دلسوزان در سطح مدیریت به این نتیجه رسیده بودند که یک کانونی که باید تحول اساسی درش بشود سازمان مدیریت و برنامه ریزی است. اونجاست که همه آرمان های انقلاب می رود و استحاله می شود و یک چیز دیگری می آد بیرون. اونجا است که برنامه های کشور را پیچ در پیچ می کنه و سه قفله می کنه. من ارتباط داشتم با دولت های قبل، آرزو داشتند مدیران دولت های قبل که بتونن این سازمان رو یک طوری مهارش بکنن. خوب این دولت آمد و با توکل بر خدا شجاعانه ایستاد و آن بساط رو جمع کرد و یک چیز جدید انقلابی جاش گذاشت».

هرچند بیان اینگونه مطالب از جانب ایشان آنقدر تکراری و بی مزه شده که دیگر توجه به آنها شبهه وقت تلف کردن را برمی انگیزد، اما برای من سه نکته در این سخنان جالب بود.

اول اینکه این نهادی که تمامی اهداف و برنامه های انقلاب را استحاله می کرد توسط چه کسانی تشکیل و اداره می شد؟ دوم آنکه این مدیران دولت های قبلی چه کسانی بودند بجز افرادی که در این سازمان و سازمان های مشابه فعالیت می کردند؟ سوم آنکه وقتی تمامی مدیران دولت های قبلی در ارتباط با جناب احمدی نزاد عنوان کردند که آرزو دارند این نهاد مهار شده و از میان برود، پس اصلا چه کسی این نهاد را حفظ کرده بود؟ این چه مرجع قدرتی بود که حتی وقتی احمدی نزاد بر سر کار آمد هم حضور داشت و ایشان مجبور شدند که با توکل بر خدا و شجاعت به جنگ آن بروند؟ در نهایت چه چیز جدید و انقلابی جایگزین سازمان برنامه و بودجه شده است.

گوش روز (چهاردهم) ارديبهشت ماه 87

بلاي طبيعي در سرزمين مومنين!


مقام معظم رهبري به تازگي اعلام كرده‌اند كه «گراني» نيز به مانند سيل، زلزله و توفان يكي از بلاياي طبيعي است كه در تمامي كشورهاي جهان امكان وقوع دارد.

اينكه گراني يكي از بلاياي طبيعي است و هيچ ربطي به علم اقتصاد و سياست‌هاي اقتصادي و برنامه‌ريزي و كشورداري و غيره ندارد را بنده از ايشان مي‌پذيرم، خوب به هر حال ايشان رهبر انقلاب و نايب بر حق امام زمان هستند و حتما چيزي مي‌دانند كه به عقل بنده قد نمي‌دهد.

اما در اين ميان يك پرسش است كه بدجوري ذهن من را مشغول كرده و نمي‌دانم بايد از چه كسي بپرسم، اينجا مي‌نويسم كه شايد كسي بتواند جواب بدهد. مگر جناب رييس جمهور مردمي و جهاني و البته مورد تاييد شديد رهبري نبودند كه اعلام كردند «زمين زير پاي مؤمنين نمي‌لرزد»؟ مگر قرار نبود كه هركجا ملت مؤمن و مسلمان بودند بلاياي طبيعي به حول و قوه الاهي متوقف شوند؟ پس حالا چه شده كه كل اين مملكت اسلامي و نظام مقدس را تورم و گراني برداشته است؟
-------------------------------
پي‌نوشت: همچنان خواهش مي‌كنم پست قبلي را بخوانيد و به درخواست كمك من پاسخ دهيد.